صفحه اصلی / سریال / داستان کامل قسمت ۴۱ سریال ترکی دختر سفیر

داستان کامل قسمت ۴۱ سریال ترکی دختر سفیر

داستان کامل قسمت ۴۱ سریال ترکی دختر سفیر به همراه خلاصه ای از جزئیات و ماجرای خواندنی سریال ترکی Sefirin Kizi در قسمت ۴۱ را اینجا بخوانید. سریال دختر سفیر را شرکت NGM Media و O3 Turkey Medya تولید کرده است. این مجموعه در سال ۲۰۱۹ و در ژانر درام ساخته شده و نام انگلیسی آن The Ambassador’s Daughter است. بازیگران مشهور این سریال Neslihan Atagül و Engin Akyürek هستند. دختر سفیر اقتباسی از یک مجموعه تلویزیونی کره ای ست که از شبکه Star TV پخش می شود.

داستان کامل قسمت ۴۱ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۴۱ سریال ترکی دختر سفیر

گیدیز وقتی از دور می بیند که ناره به صورت سنجر سیلی زد به سمت آنها می رود تا مانع دعوای آنها شود. ولی در این بین می شنود که سنجر موگه را دوست دختر اکین خطاب می کند. کنترل خودش را از دست می دهد و چند مشت به صورت سنجر حواله می کند. سنجر جواب مشت های او را نمی دهد و می گوید: «بهتر است این موضوع را در باغ زیتون حل کنیم. » گیدیز می رود و ناره از سنجر می پرسد:« چرا وقتی گیدیز تو را می زد جوابش را ندادی؟ » سنجر می گوید: «اگر کسی به خواهر من از این حرف ها می زد من رفتار بدتری با او میکردم. ولی ما هردو میدانیم که موگه شریک جرم آکین است. » سفیر چلبی که پول هایش ته کشیده پشت سر هم به آکین زنگ می زند ولی او پاسخگو نیست.

.

سفیر پپغام می گذارد که فیلم هایی را که در آنها آکین به ناره حمله کرده و ناره او را زخمی کرده است را به سنجر نشان خواهد داد و سنجر او را به زودی خواهد کشت. از آن طرف موگه هم که خیال می کند اکین هنوز در موغلا به سر می برد، با او تماس می گیرد. ولی اکین جواب او را هم نمی دهد. گیدیز و سنجر برای صحبت به باغ زیتون می روند. سفیر به محض دیدن گیدیز سراغ تلفنش را می گیرد و گیدیز می گوید که در خانه جا گذاتشه است و همراه سنجر به کارگاه روغن کشی می روند. گیدیز می گوید: «چطور می توانی اسم خواهر من را کنار اسم ان مردک بیاوری؟ » سنجر می گوید: «دیروز از تو صد هزار دلار پول خواست و من هم به او شک کردم چون پول های آکین در بانک ها بلوکه شده و به شدت محتاج پول است. »

.

گیدیز برای نشان دادن بی گناهی خواهرش صد هزار دلار پول برایش می فرستد و با خشم رو به سنجر می گوید: «حالا او ماشین می خرد و تو هم جوابت را خواهی گرفت. » بعد با ناراحتی می گوید: «من این دختر را به زور به بیرون از خانه می فرستم و تو میگویی که او جاسوس است؟! » یحیا که برای گرفتن تلفن سفیر از گیدیز به کارگاه امده از گیدیز می شنود که می گوید: «چرا جاسوس برادر تو نباشد؟ او هشت سال همکار ما بوده. » سنجر می گوید: «ولی او از دزدی شهرداری خبر ندارد. » یحیا از شنیدن این حرف ها ناراحت شده و برمی گردد. سنجر پیش سفیر می رود و چکی را به دست او می دهد و می گوید: «امیدوارم دیگر چشمم به تو نیفتد. »

.

سفیر همانجا می فهمد که عزل او از پستش کار آکین بوده و به خود می گوید: «کاری می کنم که سنجر آکین را بکشد و خودش هم تا اخر عمر در زندان بماند. » یحیا به سراغ سنجر می رود و می گوید: «لیاقت من همان است که راننده تاکسی کسی مثل چلبی باشم. شما حتی من را لایق جاسوس بودن هم نمی دانید. سهام من را بخشیدی و به من نگفتی که هشت سال پیش از شهرداری پول دزدیده اید. من را ادم حساب نکردید. » و با ناراحتی می رود. وقتی وارد عمارتشان می رود با دیدن مادرش از او می پرسد که مگر سنجر اجازه داده که او به خانه برگشته است؟ خالصه می گوید: «وقتی سنجر به خارج رفته یکی باید از خانه مراقبت کند. » یحیا با دلخوری می گوید: «من هم جزو ادم محسوب نمی شوم و شما باید مراقب خانه باشید! » و ادامه می دهد: «سنجر به خارج نرفته. بلکه در باغ زیتون است. » خالصه نگران میشود و به یحیا می گوید: «اگر نجرت در محکمه حرفی نزند پیش همه خار خواهم شد.

.

اگر به سنجر هم باشد من را زندانی هم خواهد کرد. » زهرا در کارگاه روغن کفش سنجر را می بیند و به او می گوید: «میترسم نجرت در دادگاه علیه مادرمان بزند و او به زندان بیفتد. » سنجر می گوید: «نجرت برای حرف هایش شاهدی ندارد. پس نگران نباش. » زهرا به سنجر خبر می دهد که خالصه به هتل نرفته و در عمارت مانده است. سنجر حسابی عصبی می شود. خالصه دست یحیا را در دست می گیرد و می گوید: «در این خانه تنها امیدم تو هستی. و به تو اعتماد دارم. چون تو خانواده ات را فدای زنت نمیکنی. » یحیا که برای اولین بار کسی به او اعتماد کرده خوشحال می شود. نجرت از زندان با منکشه تماس می گیرد و منکشه به او می گوید: «به سختی توانستم اعتماد شوهرم را جلب کنم. دیگر به من زنگ نزن. » نجرت می گوید: «کسی که باعث شده شوهرت به تو اعتماد کند من بودم. او خبر ندارد که تو هم می خواستی ناره سر به نیست شود. » نجرت به او می گوید که باید به دیدنش برود وگرنه بد خواهد دید.


⇐ برای دیدن مطالب بیشتر به لینک های: سریال ترکی جدید، سریال ترکیه ای و سریال های در حال پخش ترکیه مراجعه کنید.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

منبع

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۲۲ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان قسمت ۲۲ سریال ترکی گودال

داستان کامل قسمت ۲۲ سریال ترکی گودال Çukur به همراه جزئیات و خلاصه داستان سریال …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *