صفحه اصلی / سریال / خلاصه داستان قسمت چهارم سریال نجلا

خلاصه داستان قسمت چهارم سریال نجلا

قصه سریال نجلا در سال ۵۸ می گذرد و دختری به یک پسر عاشق در آن اوضاع آشفته و نا امنی ها وعده ای می دهد که طی آن اگر پسر بتواند او را از مرز رد کند و به زیارت اربعین برسد، در قبال عشقش به او پاسخ مثبت می دهد، اما همه این ها در طول مسیر دست خوش اتفاق‌هایی می شود.

خلاصه داستان قسمت چهارم سریال نجلا
قسمت چهارم سریال نجلا

در قسمت چهارم سریال نجلا دبدیم که: عطا به مغازه شیرین اینا زنگ می زند تا با شیرین صحبت کند که پدر شیرین تلفن را بر می دارد، عطا او را دست به سر می کند تا بتواند با شیرین صحبت کند.
پس از این که تلفن را قطع می کند بعثی ها بمب می زنند که عطا ترسیده به سرعت به مکانیکی عبد می رود.
گویا بمب گذاری های داخل شهر و بازارچه همه اش زیر سر امجد و دوستانش است نوچه امجد به او می گوید که عبد دور افتاده و از همه پول قرض می کند.
شیرین و عطا با هم به دریاچه می روند تا عطا آمار نجلا را برای عبد از شیرین بگیرد، شیرین به او می گوید که آن پسر خاستگار نجلا و از فامیل های مادر نجلا است اما‌ نجلا دلش با او نیست و نمی خواهدش.
عبد برای خواهرش که ویار کباب دارد، از بازارچه کباب می خرد و به خانه می رود تا با هم نهار بخورند.
ثریا و مادرش می فهمند که تو دل عبد خبریه و می خواهند که از زیر زبونش بکشند که طرف کیست اما عبد چیزی نمی گوید که ثریا تو خودش می رود و بغض می کند و به حیاط می رود که عبد به دنبالش می رود به او قول می دهد که احمد را آزاد می کند.
ثریا به بازارچه می رود تا دوباره از پسردایی اش مصطفی بخواهد که با شیخ صحبت کند بلکه صمدی این بار روی شیخ را زمین نزند و قبول کند.
مصطفی به سراغ عبد می رود تا با هم صحبت کنند، به او می گوید که چرا به ثریا دروغ گفته است که با شیخ صحبت کرده است مشکلش چیست؟ عبد به او می گوید که دلباخته دختر شیخ شده است و او را در بیمارستان دیده است برای همین نمی خواهد شیخ بفهمد که او اهل دعوا است، مصطفی به او قول می دهد که با شیخ صحبت کند و برای او وقت خاستگاری بگیرد.
عبد از مصطفی می خواهد با پدرش هم صحبت کند تا به عنوان بزرگتر او باشد زیرا خودش خجالت می کشد که به او بگوید.
عبد پول هایش دست عطا می دهد تا به سراغ کار برود که با هم تا مغازه شیرین می روند‌ که نجلا را می بیند که باز هم عدنان به سراغش رفته است، غیرتی می شود و سراغ عدنان می رود که او را بزند و با ماشین به او می زنند و پشت ماشین سوارش می کنند و به سمت جایی می روند که عدنان گفته است تا باهم دعوا کنند که پس از ایستادن ماشین، عدنان فرار می کند و به سرعت می رود و آن ها هم بر می گردند.
شیخ ابراهیم به بیمارستان می رود خون بدهد که نجلا را می بیند و به او می گوید که از او دلخور نباشد، اصرار آن ها برای ازدواج به خاطر خود اوست‌.
عطا از مرز بر می گردد و به مغازه شیرین می رود که او را ببیند اما به جای شیرین پدرش در مغازه بود که به عطا می گوید تنها ۱۰ روز وقت دارد که کار پیدا کند و دست شیرین را بگیرد و ببرد وگرنه به او دختر نمی دهد که عطا با حالی آشفته و گریان از آن جا می رود.
عطا و عبد با هم به سینما می روند که عبد می فهمد عطا در حال خودش نیست و حالش بد است، او را به بیرون می برد و می پرسد که چه شده است…
عطا می گوید که شیرین حق او است نمی گذارد کسی شیرین را از او بگیرد به عطا می گوید نجلا حق توعه نگذار کسی مانع رسیدن تو به او بشود…
عبد به بیمارستان می رود و از خاطرخواهیش به نجلا می گوید که نجلا می گوید جواب من همان نه است. من یک بار ازدواج کرده ام و الان یک بچه هم دارم و به داخل بیمارستان می رود …


منبع

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم همچنین جزئیات ماجرای زمین گرم

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم همچنین جزئیات ماجرای زمین گرم

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم همچنین جزئیات ماجرای زمین گرم ساخته …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *