صفحه اصلی / سریال / خلاصه داستان قسمت پنجم سریال نجلا

خلاصه داستان قسمت پنجم سریال نجلا

قصه سریال نجلا در سال ۵۸ می گذرد و دختری به یک پسر عاشق در آن اوضاع آشفته و نا امنی ها وعده ای می دهد که طی آن اگر پسر بتواند او را از مرز رد کند و به زیارت اربعین برسد، در قبال عشقش به او پاسخ مثبت می دهد، اما همه این ها در طول مسیر دست خوش اتفاق‌هایی می شود.

خلاصه داستان قسمت پنجم سریال نجلا
قسمت پنجم سریال نجلا

در قسمت پنجم سریال نجلا دبدیم که: عبد پس از نه شنیدن از بیمارستان می رود و شروع به قدم زدن می‌کند به خانه می رود که عطا را نگران دمه در می بیند که خوابش برده است.
با عطا درد و دل می کند و می گوید که با این موضوع مشکلی ندارد که عطا می گوید پس خانواده اش چی می شوند آن ها قبول نمی کنند اما عبد می گوید که قصدش جدی است و به خاستگاری می رود و مادرش هم خودش راضی می‌کند.
عطا به تلفن عمومی نزدیک مغازه شیرین می رود و به آن جا زنگ می زند که موفق نمی شود و به یکی از بچه محل ها می گوید برود و کاغذی را به شیرین بدهد که روی کاغذ ساعت و محل قرارشان را نوشته بود.
عطا وقتی شیرین را می بینید به او می گوید که‌ درباره عبد با عمه نجلا صحبت کند که به او اجازه خاستگاری دهند.
عمه سلمه با نجلا صحبت می کند که راضی به خاستگاری شود و در آخر حرف خودش را به کرسی می نشاند و به عبد اجازه خاستگاری می دهند.
عبد به خانه ثریا می رود و برای بچه ثریا تاب می بندد و به او می گوید که آخر هفته مراسم خاستگاری اش است.
عبد به همراه مادر و خواهرش و دایی اش و مصطفی به خاستگاری نجلا می روند‌، دایی اش به او می گوید که دنیا عوض شده و فامیل را ول کرده اند و رفته اند سراغ غریبه و اوقات تلخی درست می کنند.
ثریا قبل از وارد شدن می فهمد که شیخ ابراهیم همان کسی است ک مصطفی گفته بود وساطت احمد را پیش صمدی بکند و تو خودش می رود‌.
عبد پس از داخل شدن و دیدن نجلا گل از گلش می شکفد که نجلا از او رو برمی‌گرداند.
همه از نجلا و عبد تعریف می‌کنند که نجلا در جمع می گوید که ازدواج کرده است و شوهرش مرده است که خانواده عبد از آن جا می روند اما عبد می ایستد و می گوید که من بی خیالت نشدم، اما این کار تو رسمش نبود و از آن جا می رود.
ثریا و دایی اش هر دو بیشتر حال عبد را بد می کنند که از پیش آن ها می رود.
شیخ ابراهیم به نجلا می گوید که کارش اشتباه بوده است اما نجلا قبول نمی کند و پای حرف و کارش می ایستد.
عبد مقابل نقاشی که از چشمان نجلا کشیده است می ایستد و روی آن می نویسد مرحم زخم همه مریضات شدی جز من


منبع

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم همچنین جزئیات ماجرای زمین گرم

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم همچنین جزئیات ماجرای زمین گرم

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم همچنین جزئیات ماجرای زمین گرم ساخته …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *