صفحه اصلی / اسلایدشو / خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

سریال سرباز به کارگردانی هادی مقدم دوست در ۵۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای از ۶ اردیبهشت و اول ماه مبارک رمضان به روی انتن شبکه ۳ سیما رفته است. مقدم دوست برای اولین بار جواد خواجوی اینفلوئنسر مطرح اینستاگرام (javadkhaajavi@) را به عرصه بازیگری وارد کرده است و این شروعی جدید برای جواد خواجوی خواهد بود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

خلاصه داستان سریال سرباز

سریال سرباز داستان زندگی سرباز وظیفه ای به نام یحیی و همسرش یلدا که به تازگی باهم اشنا شده اند  و رفقای هم خدمتی اش است و در خلاصه داستان آن آمده است: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع، شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع … .

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱ سریال سرباز

ماجرا از این قرار است که یحیی از آن دسته آدم هایی است که به قول خودمان با کارش ازدواج کرده و نسبت به هر چیزی کارش برایش در اولویت است. آدمی صبور و یجورایی حرص درار ک معتقد است در زندگی نباید عجله ای کرد و با واژه ی اورژانسی غریبه است به جز مورد اورژانسی در بیمارستان. یحیی با یلدا در دانشگاه هم کلاس بوده و او را از زمان دانشگاه می شناسد. ماجرای عاشقی این دو نفر برمی گردد به یک شیفت شب در بیمارستان یلدا ار شب قبلش گفته بود که فردا نمی تواند شیفت بماند حالا بر حسی بی دقتی کادر درمانی اسم او را در جدول شیف بندی می گذارند یلدا هم با اینکه نمی توانست بماند ولی به خاطر اینکه شیفت خالی نباشد به ناچار در بیمارستان می ماند یحیی از آنجایی که می بیند ک او متعهد به کارش است یک شبه یک دل نه صد دل عاشق یلدا می شود.

حال این دو با هم نامزد کردند و دنبال خانه می گردند. برخلاف یحیی، یلدا به اندازه او صبور و با حوصله نیست و مدام از دست یحیی حرص می خورد. یک روز که دنبال خانه می گشتند یک زن به همراه بچه اش در کنار چهارراه میبینند. یحیی اصرار می کند که یلدا آنها را سوار کند و تا منزلشان ببرند در ماشین بچه اش سرفه می کند و یحیی در طول مسیر بچه را معاینه می کند جلوی منزلشان منتظر می مانند که دفتچه بیمه اش را بیاورد تا نسخه بنویسد، یلدا برای اینکه یک روز دیگه را هم از دست دادند و کاری نکردند کلافه می شود.

وقتی یحیی به خانه می رود میفهمد که آنقدر درگیر کار است که از مادرش غافل شده و وقتی به برادرش زنگ می زند میفهمد که مادرش اونجاست و حالش هم بد شده بوده. وقتی به کارهایش فکر می کند تصمیم می گیرد که عوض بشه و روند زندگیش را تغییر دهد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۲ سریال سرباز

این قسمت از سریال با غر زدن و کلافگی یلدا از دست یحیی شروع میشود، یلدا فکر می کند یحیی بیخیال است و چیزی را جدی نمی گیرد و هرچیزی برایش مهم است و تو زندگیش اولویت دارد جز او که نامزدش است. یلدا تنها شرط ازرواجش با یحیی‌ داشتن خانه بود و به او گفته بود که از کار و درس انصراف داده چون اهل کار کردن در بیرون خانه نیست و شغل مورد علاقه اش خانه داری است آن هم خانه خودش که دغدغه و استرس اجاره را نداشته باشد.

وقتی میبینه یحیی کاری نمیکنه خودش دست به کار می شود تا بتواند با جلب رضایت همه و پیدا کردن شریک خانه قبلی پدرش را بکوبد و بسازد تا بتواند یک واحد برای خودش بردارد ولی برادرش مخالف این کار است. یک روز به بهونه رساندن خواهرش به محل کارش با او حرف می زند تا بیاد تو تیم اون تا بتوانند با هم برادرشان را راضی کنند تا خانه پدری را بکوبند و بسازند. یلدا کم کم از یحیی نا امید می شود به حدی که به خواهرش می گوید تصمیم گرفته تا نامزدیشو با یحیی به هم بزند تا اینکه یحیی ماجرای مادرش را به او می گوید که حالش بد شده بود.

وقتی همدیگر را می بینند برایش توضیح می دهد که برای کمک به ریه هایش باید خانه شان را بفروشند و برای زندگی به اطراف تهران بروند و از یلدا می پرسد که با او میاید یا نه که یلدا اطراف تهران را دهات برداشت می کند و می گوید نه. یحیی فکر می کند یلدا تغییر کرده و آن چیزی که فکر می کرده نیست.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۳ سریال سرباز

یلدا همچنان در تکاپوی صاحب خانه شدن و یحیی نگران مادرش. یحیی هنوز به فکر این است که مادرش را به خارج از تهران ببرد اما یلدا زیر بار نمی رود هر چقدر که یحیی مصر است برای رفتن به خارج از تهران یلدا هم مصر است به ماندن در تهران. با همدیگر به اتفاق مادر یحیی به خانه دایی یحیی می روند تا ببینند راضی به مشارکت در خانه سازی با پدر یلدا هستند یا نه که وقتی مادر یحیی ماجرا را بهش گفت موافقت کرد.

یلدا می گوید برای ریه های مادر یحیی احتیاجی نیست به رفتن به اطراف تهران بلکه با خرید یک دستگاه تصویه هوا در منزل همه چیز درست می شود ولی یحیی زیر بار نمی رود د می گوید باید پیش متخصص برود هرچی دکتر گفت همان را باید انجام دهیم. وقتی پیش دکتر می روند بهش آزمایش می دهد و یحیی جواب آزمایش را به استاد خودش که بهش اعتماد کامل دارد نشان می دهد و او می گوید که ریه های مادرش قابل درمان است و خوب می شود ولی باید ۴،۵ سال دور از هوای تهران باشد و هدای تهران را استشمام نکند برایش بهتر است.

یحیی این حرف استادش را به یلدا می گوید که باید حتما به خارج از تهران برویم و بنابر قولشان نباید روی حرفش حرف بزند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۴ سریال سرباز

یحیی و یلدا دستگاه تصویه هوا را به مادرش تحویل میدهند. یلدا می خواهد یه کاری کنه که به جای یحیی و خودش، مجتبی برادر یحیی با مادرش به روستا برود. یلدا با مادر یحیی صحبت می کند که به بهانه ی آزمون تخصص یحیی در تهران بمانند و مجتبی باهاش به روستا برود که قبول می کند، یلدا به بهانه ثبت نام آزمون یحیی را به کافی نت می برد تا مادرش با مجتبی صحبت ‌‌کند اما بی فایده می داند.

مجتبی به یحیی زنگ می زند تا با هم به فوتبال بروند و آنجا باهاش صحبت کند تا راضی شود او با مادرش برود به روستا. یحیی پیش شهاب می رود و از آنجا با هم به محل کار مجتبی می روند. در زمین فوتبال بهش می گوید که مامان یه چیزی میخواد بهت بگه یک راست به خانه برو منتظرته. وقتی می رسد خونه مادرش بهش می گوید که میخواد با مجتبی بره روستا و باید یحیی در تهران بماند تا به آزمون تخصصیش برسد، یحیی مخالفت می کند و اصرار دارد که او به همراهش به روستا برود که مادرش مخالفت می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۵ سریال سرباز

در این قسمت از سریال یلدا در تکاپوی جلب رضایت برادرش برای کوبیدن و ساختن خانه پدری اش است. یحیی برای گذراندن طرحش به یکی از شهرستان های اطراف تهران می رود برای کار در درمانگاه.

یحیی می گوید حوصله خواندن برای تخصص را ندارد، امتحان می دهد اگر قبول شد که هیچی اگر قبول نشد به دکتر عمومی ادامه می دهد. یحیی تو فکر رفتن به سربازی است و از یک سرباز سوال می کند که اگر بخواهد با کسی اعزام شود باهم می افتند یا خیر و می فهمد چون مدرکش دکتری است و شهاب لیسانس دارد با هم اعزام می شوند. تصمیم میگیرد با شهاب به سربازی بروند.

قسمت ۶ سریال سرباز

یحیی با شهاب در منزل کلنگی پدر یلدا دعوای لفظی می کنند و به قهر کشیده می شود. یحیی که با یلدا قهر بود بهش زنگ می زند تا باهاش قرار بزاره وقتی همدیگر را می بینند یحیی به یلدا می گوید که آزمون تخصصی می دهد ولی اگر قبول نشدم به شهاب میرم سربازی یلدا میخندد و می گوید عمرا شهاب باهات بیاد سربازی ولی یحیی میگوید حتما با خودم میبرمش. شب شهاب بهش اس ام اس میدهد که عزمم جزم شده حتما باهات میام سربازی یلدا که اینو میشنود به خود میگوید یحیی دیگه درس نمیخوند واسه تخصص.

فرداش یلدا زنگ میزند به شهاب و می گوید که از یحیی فاصله بگیرد تا به درسش برسد و در تخصص قبول شود بتواند پیشرفت کند شهاب قبول می کند که از یحیی فاصله گیرد و فکر سربازی رفتن با او را از سرش بیرون کند و بعد از ظهر آنروز شهاب به یحیی می گوید که پشیمان شده و خیال ندارد با او به سربازی رود بهش می گوید که برو به درسات برس.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۷ سریال سرباز

یحیی برای خواندن درسش واسه آزمون تخصصی به طبقه دوم خانه کلنگی پدر یلدا می رود از آنجایی که شهاب هم در طبقه اول آن خانه است با هم آشتی می کنن یلدا از از اتفاق می ترسد که نکنه دوباره یحیی دور درس خواندن برای تخصصش را خط بکشد برای همین به یحیی می گوید به اتفاق شهاب بیایند با هم بریم یه دور بزنیم بعد از مدتی یلدا میگوید بریم یه بستنی بخوریم تو این مدتی که یحیی می رود بستنی بگیرد یلدا به شهاب می گوید که از یحیی فاصله بگیر و یه مدتی به یحیی کاری نداشته باش تا بتواند در آزمون قبول شود.

شهاب ناراحت می شود و فرداش به تیمارستان می رود و خودش را معرفی می کند و میگوید که میخواهد بستری شود تا آرامشش برگردد و از نظر روانی آرام شود زنگ می زند و از یلدا ۱ میلیون قرض می کند تا بتواند آنجا بستری شود و از همان روز در تیمارستان بستری می شود. یحیی به درسش می رسد و یلدا دنبال کارهای ساختن خانه پدرس اش، یحیی از یلدا حال شهاب را می پرسد که ببیند ازش خبری دارد یا نه یلدا انکار میکند که خبری ازش دارد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۸ سریال سرباز

بالاخره زمان آزمون تخصص یحیی فرا رسید و به اتفاق یلدا به محل برگزاری آزمون رفت. وقتی از آزمون میاد بیرون شهاب از تیمارستان بهش زنگ می زند و بهش میگوید که آنجا بستری شده بعد از قطع تماس از یلدا می پرسد که خبر داشته یا نه یلدا هم چون آزمون یحیی تموم شده بود میگوید برو دنبالش و از اونجا بیرون بیارتش.

یحیی وقتی پیش شهاب میره بهش میگوید که حتما باید به خانه پدرش برود چون خانه پدری یلدا را میخواهند بسازند دیگه نمیتونی اونجا بری. در مسیر خانه پدر شهاب، یلدا رنگ میزند به یحیی که حتما باید به خانه آنها برود چون همه اونجان که درباره ساختن خانه حرف بزنند. به محض پیاده شدن یحیی، شهاب هم از تاکسی پیاده می شود و به سمت بازار خرید لباس سربازی می رود.

شب شهاب جلو در خانه یلدا میاید و به یحیی زنگ میزند و او میفهمد به خانه پدرش نرفته با او بیرون می رود و با ماشین میچرخند که سر از امامزاده در میاورند و به زیارت کردن مشغول میشوند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۹ سریال سرباز

یحیی بالاخره شهاب را به خانه پدرش که دایی خودش می شود برد. فردای آن روز وقتی می خواهد به خانه برگردد به مشکل می خورد چون گواهینامه ندارد و رانندگی بلد نیست به همین خاطر در پیاده رو جلوی پسری را میگیرد و از او میخواهد که با ماشینش رانندگی کند و به سمت منزلش برود هم خودش به مقصدش میرسد هم ماشین تا یجایی نزدیک میشود به خانه یلدا. نقش این پسر را سیاوش خیرابی بازی می کند.

در طول راه باهم حرف می زنند و یحیی بحث سربازی را وسط میکشد و میفهمد که آن پسر هم به سربازی نرفته است و سعی میکند تا مجابش کند. وقتی به خانه اش می رسد قرار است حواسش به ماشین باشد تا یلدا بعداز ظهر برود و ماشینو بردارد. فردای آن روز یحیی با شهاب قرار میگذارد تا برای سربازی ثبت نام کنند بعد از ثبت نام، یلدا دنبالشان میاید و می گوید که بلیط مشهد گرفته و قرار است ۳تایی به مشهد بروند و برای شهاب دختر مورد علاقه اش را خواستگاری کنند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۰ سریال سرباز

وقتی به مشهد میرسن یلدا به خانه دختر مورد نظر می رود و باهاش حرف میزند اما مثل اینکه بازهم جواب آن دختر منفی بوده در این فاصله که یلدا می رود یحیی با شهاب به سمت حرم امام رضا (ع) می رود و بعد از زیارت به مسافرخانه می روند و یلدا به یحیی زنگ میزند تا ماجرای خواستگاری و جواب دختر را بدهد که شهاب پیش دستی میکند و میگوید که میداند جوابش دوباره منفی بوده.

بر میگردند تهران و دوباره شهاب با یحیی در خانه قدیمی پدر یلدا میروند. یلدا با یحیی حرف میزند تا راضی اش کند که به همراه شهاب به سربازی نرود اما یحیی نظرش عوض نمیشد به خاطر همین یلدا باهاش چند روزی قهر میکند. روز اسباب کشی مادر و برادر یحیی به جای خوش آب و هوا می رسد اما یلدا به بهانه رسیدگی به ساختن خانه قدیمی عذرخواهی کرد از مادر یحیی که نمیتواند بیاید، در طول قهرش با یحیی جواب او را نمیدهد و برای تلفنش پیامگیر میگذارد. یلدا با گروه ساخت و ساز هماهنگ میکند تا بیان خانه را ببینند همانجا بالاخره یحیی موفق می شود با یلدا حرف بزند و ازش میخواد به پلیس ۱۰+ برود تا تاریخ اعزامش را بگیرد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۱ سریال سرباز

یلدا به سمت پلیس ۱۰+ می رود تا تاریخ اعزام سربازی یحیی را بگیرد بعد از آن به سمت خانه دایی یحیی می رود تا ببیند شهاب با یحیی یکجا افتاده یا نه، در مسیر رفتن بهرام برادرش زنگ میزند و میگوید اجازه نمیدهد که خانه را بسازد به پول احتیاج دارد و باید خانه را بفروشند. وقتی آنجا میرسد به دایی یحیی می گوید ماجرارو و پیش شهاب می رود و وقتی میفهمد که آنها با هم یکجا افتادند احساس شکست میکند.

یلدا به همراه شهاب و دایی یحیی به خانه جدید مادر یحیی می روند و وقتی آنجا می رسد یحیی به یلدا می گوید که چند روز قبل اعزامش عقد کنند یلدا می گوید تا تکلیف خانه مشخص نشود و سربازیت تموم نشود فکر عقد و جشن در سر ندارد و می گوید اگه میخوای خیالت راحت شود میریم تالارو برای ۲سال دیگه رزرو می کنیم یحیی هم قبول میکند. میرن تالار برای رزرو اما برای اینکه فکر نکنند دیوانن منصرف میشوند و برمیگردند یلدا دوباره باهاش قهر میکند. روز رفتن سربازی یحیی می رسد ولی یلدا جوابش را نمیدهد و یحیی میترسد که نکند باید با دلتنگی خداحافظی کند و برود…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۲ سریال سرباز

یلدا همچنان با یحیی قهر است و یحیی هرروز برای یلدا پیام میفرستد و پیغام میگذارد اما چیزی دریافت نمیکند. یحیی شب قبل از اعزامش برای یلدا پیغام میگذارد که در حیاط خانه مادرش چیزی خاک میکند تا بعدا با هم دربیاورند و میگوید که فرداشب روز اعزامش هست و امیدوار است که در ترمینال جنوب ببینتش.

شب اعزام می رسد اما خبری از یلدا نمی شود، یحیی کل ترمینال را میگردد تا ببیند یلدا آمده یا نه تا ابنکه پیامی ازش دریافت می کند و بالاخره همدیگر را میبینند. در ترمینال یحیی، علیرضا پسری که ماشینش را راند و بهش گفته بود که بخ سربازی برو دید ازش پرسید که تو کجا اینجا کجا علیرضام گفت گفتی برو سربازی دارم میرم اینجوری شد که فهمیدن با هم اعزام شدن.

در طول مسیر رفتن به پادگان یکی از بچه هایشان مصمومیت غذایی پیدا می کند و یحیی با علیرضا آن را با آمبولانس پادگان به یک مرکز درمانی می رسانند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۳ سریال سرباز

یحیی و علیرضا به همراه مریض به اورژانس می روند. آنجا به یحیی میگویند که مریض امشب باید بموند و از یه طرف بهداری امشب دکتر ندارد اگه میتوانید امشب آنجا بمانید فردا با مریض به سمت پادگان بروید یحیی هم قبول می کند. از آن طرف شهاب از خواب بیدار شده و وقتی میبیند یحیی نیست تصمیم میگیرد که فرار کند ولی یحیی به ۲نفر که باهاشون رفیق شده بود میسپارد که حواسشان به شهاب باشه.

شهاب چندبار تلاش میکند تا فرار کند اما نمیتواند و در آخر جلو در ورودی‌ از حال می رود و یه سرباز به داخل میبرتش. شهاب می رود در آسایشگاه جزء آب قندی، فلکی که یکی از هم پادگانیش هست و یحیی او را به آن سپرده بود، خودش را به غش می زند تا برود پیش شهاب وقتی حالش خوب می شود با هم می روند تا تقسیم شوند. بعد از مدتی یحیی می رسد و پیش شهاب مینشیند شهاب به یحیی  می گوید اگه باهم تو یک یگان نیفتیم من به تهران می روم. از شانس بد شهاب همه تو یک یگان افتادن و او تو یک یگان دیگه. یحیی بهش میگوید با هم بریم عیادت هم پادگانیشان بعد به شهر بروند و دوباره به پادگان برگردند اما شهاب قبول نمی کند و میگوید به تهران می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۴ سریال سرباز

یحیی به همراه شهاب و دوستای سربازی اش به بیمارستان می روند به عیادت هم پادگانیشان وقتی موقع رفتن می شود تصمیم قطعی شهاب را می پرسد و او هم می گوید به تهران می روم و دیگه برنمی گردم. یحیی هم به دکتر بیمارستان می گوید که شب به بهداری روستا می رود از انجایی که لازم است یه نفر پیش مریض بماند علیرضا گفت می ماند و فلکی هم گفت پیش علیرضا می ماند اما فرشید می گوید به تهران می رود به همین خاطر یحیی و شهاب به همران آن به ترمینال می روند در طول راه یحیی چند بار به شهاب قولش را با خدا یادآوری می کند.

در طول راه ماشین خراب می شود و فرشید که قرار بود به تهران برود خواهرش به دنبالش میاید و به محض ملاقاتش با شهاب، شهاب نظرش عوض می شود و به یحیی می گوید می ماند. دکتری که یحیی را در شهر نگه داشت، برایشان ماشین می فرستد تا شهر را به آنها نشان دهد و بعد به هتل بروند. شهاب تصمیم میگیرد تا به فرشید نزدیک شود به همین خاطر وقتی یحیی به بهداری می رود بهش پیام می دهد چون وسط تایپ پیام عطسه کرد پیامش نصفه رفت و…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۵ سریال سرباز

خواهر فرشید معلم است و تو همان شهری که پادگان فرشید هست باید تدریس کند به همین خاطر فرشید به تهران نمی رود و تصمیم میگیرد مرخصی اش را در کنار خواهرش باشد و به سمت هتل می روند. آنها در هتل بحثشان می شود و خواهرش بهش می گوید به تهران برود فرشید هم از هتل بیرون می زند ولی در مسیر ترمینال نظرش عوض شده و به راننده می گوید به سمت هتل برود به خاطر کوچک بودن شهر همان هتلی می برد که یحیی و شهاب در آنجا مستقرند.

فرشید به دلیل هزینه زیاد هتل نمی تواند بماند و از انجا بیرون می رود برحسب اتفاق شهاب از پنجره فرشید را میبیند و به رزروشن می گوید آنها هم یه تخت به اتاقشان اضافه می کنند و فرشید هم اتاقیشان می شود. یلدا به شهری که یحیی آنجاست می رود تا در وران مرخصی یحیی باهم باشند. یحیی در مسیر آمدن یلدا ماجرای عاشقی شهاب را برایش تعریف می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

قسمت ۱۶ سریال سرباز

یلدا به هتلی که محل اقامت یحیی، شهاب و فرشید است می رود و با شهاب صبحانه می خورد، در حین صیحانه خوردن یلدا شهاب را نصیحت می کند و می گوید که یحیی برایش تعریف کرده ماجرای عاشقیش را. خواهر فرشید به آن هتل می آید و انگار وقتی ماشین پارک بوده یکی به در ماشین می زند و می رود و از آنجایی که ماشین برای دانشگاه بوده دنبال صافکار و رنگ کار میافتد و چون جمعه است جایی باز نیست. یلدا به فکر این میافتد که یکاری کند تا خواهر فرشید با شهاب ازدواج کند تا از دوروبر یحیی دور شود و آنها بتوانند به زندگیشان برسند.

یلدا خودش پیش یحیی می رود و شهاب را پیش آنها میزارد تا برای آنها با تلفن زدن به همکارانش برای آنها صافکار و رنگ کار پیدا کند و بالاخره پیدا می کند. وقتی به آنجا می روند صاحب آنجا می گوید اگه یک رنگ سیاه بنفش خوب در بیاری کرایه وسایلو ازت نمیگیرم و وقتی رنگو درمیاورد به دنبال جایی می روند تا بتواند ماشین را رنگ کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال سرباز از شبکه ۳ ویژه ماه مبارک رمضان

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!




منبع

این مطالب را نیز ببینید!

جزئیات زلزله ۵/۱ ریشتری تهران جمعه ۱۹ اریبهشت ۹۹ + خسارات

جزئیات زلزله ۵/۱ ریشتری تهران جمعه ۱۹ اریبهشت ۹۹ + خسارات

زلزله ای به بزرگی ۵.۱ ریشتر در عمق ۷ کیلومتری زمین مرز استان‌های «مازندران» و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *